تبلیغات
گروه کوهنوردی طلوع - سرزمینی به وسعت لبخند- بوشهر 1
 

سرزمینی به وسعت لبخند- بوشهر 1

نوشته شده توسط :زینب ک
سه شنبه 8 اسفند 1391-12:38 ق.ظ

ساده می نویسم

قلب تو

زبان من را بهتر می داند

شاید خوب نباشد گزارش سفر را از زبان من بخوانی، اما این حق تو است که بدانی سفر قبل از آنکه به چشم بیاید ما را به خود خوانده بود.

کمی قبل تر از سفر- دو ماه قبل تر!

ببین اینکه برایت می گویم چه وقتی خیلی حرف است ها. حواست باشد شاید یک جایی آخر سفرنامه بفهمی این زمان هایی که برایت می گویم چقدر اهمیت داشته اند. بگذریم. از دو ماه قبل تر می گفتم. وقتی نشسته بودم و به این فکر می کردم قشم با همه ی خاطرات خوبی که دارد دیگر چنگی به دل نمی زند. یا لا اقل برای من این طور است. و یا اینکه دوستان من با توانایی هایی که دارند شایسته ی سفری متفاوت هستند. تجربه ای جدید. به جنوب فکر می کردم. به تمام نوار  ساحلی اش. شروع کردم به تحقیق. یادم می آید همان روز که جمعه روزی بود و توی خانه تنها بودم را از ساعت 9 صبح تا 8 شب بدون وقفه و بی آنکه گذر زمان را فهمیده باشم درباره چابهار مطلب خواندم و سرچ کردم.

این تحقیق کردن ها درباره چابهار تمامی نداشت. هر چه بیشتر می خواندم تشنه تر می شدم. بی نظیر بود. بعد از سه روز مطالبم را دسته بندی کردم. سرخوش از تمام اطلاعاتی که دارم با المیرا حرف زدم. نظر او را در مورد سفر به چابهار پرسیدم. مهربانی صدایش و ابراز علاقه ای که به برنامه نشان داد دلگرمم کرد. به او گفتم که لازم است با دو سه نفری که به چابهار سفر داشته اند هم صحبت کنیم و راهنمایی بگیریم.

مرحله دوم تحقیقات شروع شد ، دوستانی که در کیش دارم . آنهایی که اهل چابهار هستند و آنهایی که سفر کرده بودند به منطقه همگی از امنیت کم منطقه می گفتند و اینکه صلاح نیست گروهی ترکیبی از دختر و پسر به این سفر بروند. نمی خواهم خیلی در این باره صحبت کنم . همین قدر بگویم که تمام شب بیدار مانی هایم دور سرم چرخید ، بغض کردم. سخت بود. آن همه اشتیاق برای دیدن آن چه خوانده بودم از کوه های مینیاتوری، تا گل افشان و .. همه بر باد رفت.

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

پیشنهاد بعدی بوشهر بود.

دور دوم تحقیق ها آغازیدن گرفت. اطلاعاتی از بوشهر روی سایت ها بود اما به اندازه چابهار زیاد و منظم نبود. اما هرچه که بود چندین تالاب، منطقه حفاظت شده و جزایری را در بر داشت که هر کدام به تنهایی قدرت برانگیختنت را داشت.

یعد از چند شب با المیرا صحبت کردم و قرار شد زمان بندی قطارها را چک کند. مسئله ای که در مورد بوشهر  وجود داشت این بود که هیچ کس را که اهل بوشهر باشد و یا به منطقه سفر کرده باشد نمی شناختیم. همین شد که قرار گذاشتیم به تمام کسانی که در فضای مجازی به نحوی به بوشهر ارتباط دارند ایمیل بزنیم و یا توی سایت هایشان کامنت بگذاریم تا شاید بتوانیم با آنها درباره منطقه صحبت کنیم و اطلاعات دقیق تری به دست بیاوریم.

فردای آن شب با نوید تلفنی صحبت کردم و برای اولین بار او را در جریان تصمیمی که با المیرا گرفته بودیم گذاشتم. نوید با متانت خاص خودش استقبال کرد. کمی سوال پرسید از نحوه سرچی که در اینترنت کرده ام و کمی هم درباره برنامه صحبت کرد. ایمیل زدن ها و کامنت گذاشتن های من و المیرا ادامه داشت. توی آن چند وقت انقدر نقشه را زیر و رو کرده بودم و آن قدر پای لب تاپم نشسته بودم که توی سفیدی یکی از چشم هایم یک لکه خون دویده بوده و نمی رفت. هر روز وقتی از کار بر می گشتم اولین کاری که می کردم چک کردن ایمیل ها بود برای آنکه ببینم جوابی از کسی آمده است یا نه. و جواب همان "یا نه" بود. دریغ از یک جواب حتی...چند روز بعد نوید زنگ زد و گفت که او هم درباره بوشهر چند گزارش برنامه خوانده است و تمام لینک ها را برایم فرستاد تا من هم مجدد بخوانمشان. تحقیق نوید فصل تازه ای را پیش رویمان گشود. و ابهامی را که در آن فرو رفته بودیم تا حد قابل توجهی از بین برد. حالا می دانستیم اگر برویم بوشهر از چه جاهایی می خواهیم بازدید کنیم. اما مسئله اصلی هنوز باقی بود و آن فواصل مکانی و زمانی اماکنی بود که حالا هدف برنامه ما بودند.

این سوال ها مدام توی ذهنم تاب می خورد که : آیا جوابی به ایمیل هایی که دادیم داده خواهد شد؟ اگر نتوانستیم کسی را پیدا کنیم می شود گروهی را به منطقه برد و سفری کاوشگرانه را برای مدت 6 روز اجرا کرد؟ آیا دوستان من که همگی کوهنورد هستند حاضرند قدم در راهی بگذارند که همه چیز از نوع وسیله نقلیه گرفته تا نوع کمپینگ مثلا وابسته به شرایطی باشد که در منطقه حکمفرماست؟

کم خوابی، کار زیاد بیمارستان، چشم های قرمز، آماس مغزم و بوشهر..بوشهر..بوشهر .. کلید ترین واژه های آن روزهاست که یادم می آید.

و سفر ما را خوانده بود...

 

پ.ن: هر شب بخشی از سفرنامه را پیش چشم هایتان خواهیم گشود.





نظرات() 


foot problems
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:27 ق.ظ
I really like it when folks get together and share views.
Great blog, stick with it!
How can we increase our height?
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:11 ب.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment.
I think that you should publish more on this topic, it might not be a taboo subject
but typically people don't talk about these issues. To
the next! All the best!!
How do you strengthen your Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:26 ب.ظ
I'm amazed, I have to admit. Rarely do I encounter a blog that's
both educative and engaging, and without a doubt, you've hit the nail on the head.
The issue is something too few folks are speaking intelligently
about. I'm very happy I found this in my search for something concerning this.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:09 ب.ظ
Usually I do not learn article on blogs, but I wish to
say that this write-up very pressured me to try and do so!
Your writing taste has been amazed me. Thanks, quite nice post.
جلال
یکشنبه 11 فروردین 1392 08:34 ب.ظ
سلام جلالم از بوشهر شماره ی اقا مجید مخواستم09170167425
میلاد
دوشنبه 14 اسفند 1391 10:07 ق.ظ
په چرا تموم شد ما گزارش برنامه می خوایم یالا
الی
سه شنبه 8 اسفند 1391 02:12 ب.ظ
به به !!!
بازم قلم زیبای شما
دوست دارمش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox